الشيخ رسول جعفريان

577

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

ترك باطن ، رواج داشته است . در فصل پنجم به مكاشفات سران صوفيه پرداخته و شگفتى وى از آن است كه چرا صوفيان هر چه كشف مىكنند ، موافق مذهب خودشان و ضد مذاهب ديگران است . براى نمونه ، غزّالى در مكاشفات خود برترى ابو بكر بر علىّ بن ابى طالب عليه السلام را مىبيند . وى به تفصيل مطالب غزالى را در المنقذ من الضلال نقل و نقد و به برخى از مكاشفات ابن عربى نيز اشاره كرده است . اين فصل طولانى است . فصل ششم كتاب اشاره به گروهى دارد كه پس از اهل مكاشفه آمده‌اند و هيچ بهره‌اى از شناخت دين ندارند : وجدتهم كالبهائم الهائمة و الحشرات السائمة لا يعرفون مسألة من دين الله . . . ( برگ 10 ) در همين فصل اشاره به آثارى كرده است كه علماى شيعه و سنى در رد بر صوفيه نوشته‌اند : و لقد أكثر علماؤنا و علماء العامة من الرد عليهم و التشنيع على طريقتهم و اعتقادهم فى كتب متعددة ، ككتاب الشيخ المفيد و السيد المرتضى و مطاعن المجرمية للمحقق الشيخ على و حديقة الشيعة لملا احمد الاردبيلى رحمهم الله و غيرهم و ما ذكر فى تضاعيف الكتب من ذلك اكثر من أن يحصى ، فقد تكرر فى كتب العلامة طاب ثراه كالكشكول المنسوب اليه و نهج الحق و غيره و كما فى كتاب الاقتصاد و كتاب الالفية للشيخ الطوسى و اعتقادات الصدوق و كتاب الاحتجاج مما يتعلق ببعضهم و كتاب الاعتقاد للدوريستى و كتاب الهادى الى النجاة لابن حمزة و عمدة المقال لولد المحقق الشيخ على و غيرهم . ( برگ 11 ) بعدهم به برخى از كتاب‌هاى عامه در اين باره اشاره مىكند . در فصل هفتم مىنويسد ، زمانى كه تصوف به ميان شيعه آمد ، آنان فرق بين درست و نادرست را تشخيص داده ، از كلمات حكيمانه مشايخ استفاده كرده ، حرف‌هاى نادرست را كنار مىگذاشتند ، اما مدتى بعد ، تأويل‌گرايى آغاز شد و زمينهء انحراف فراهم گرديد . به نظر وى نسل اولى كه به تصوف گرويدند ، به شرع ايمان داشتند . در فصل هشتم اشاره به مرحلهء بعدى دارد كه صوفيان شيعه ، از شرع فاصله گرفته و به انتقاد از آن پرداختند . در فصل نهم ، در شرح وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله به ابو ذر است كه فرمود : يا أبا ذر يكون فى آخر الزمان قوم يلبسون الصوف فى صيفهم و شتائهم ، يرون الفضل لهم بذلك على غيرهم اولئك تلعنهم مليكة السماء و الارض . ( برگ 13 ) . در فصل دهم برخى از مواضع امام صادق عليه السلام به سفيان الثورى آمده و دو فصل يازدهم و دوازدهم شرح برخى از احاديث در اين‌باره است . در خاتمه دو نصيحت ، يكى به متصوفه و ديگرى به متشرّعه كرده است . در اين نصيحت از متصوفه خواسته است تا مكنونات قلبى و باطن خويش را آشكار كرده ، آنچه را كه واقعا به آن اعتقاد دارند ، بيان كنند . سپس از متشرّعه خواسته است تا دين خود را حفظ كرده ، در راه حق پايمردى كنند . در انتها ، به دعاى دولت صفويه پرداخته : لا زالت هذه الدولة